سيد جلال الدين آشتيانى

384

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

به اندازهء سعهء وجود و نور هستى و ظهور كمالات وجود در مظاهر و مراتب و اكوان ، ظهور اين عين ثابت و ماهيت ، متفاوت و مختلف به شدت و ضعف است .

--> صفات او حكايت مىنمايند ؛ چون حق تجلى در اعيان نموده و هر عين ثابتى به اندازهء سعهء وجودى خويش از حق حكايت مىنمايد ، چون محدود نمىتواند بطور تام و تمام از نامتناهى حكايت نمايد ، به همين معنى حكماى الهى اشاره كرده‌اند كه معلول حد ناقص علت است و علت ، حد تام معلول چون علت از معلول بنحو اعلى و اتم حكايت مىنمايد . وجودش اوسع از وجود معلول است ، خصوصا وجود حق كه حد ندارد و حقيقت تمام و كمال جميع اشياء است . باعتبار دوم حق تعالى مرآت تمام‌نماى اشياء است . محيى الدين گفته است : تو مرآت حقى و حق مرآت احوال تو است . باعتبار اول ممكنات تعين وجود حقند و ظهور ، شأن وجود متعين است . وجود واحد باعتبار تعينات و مرائى متعدد ، متعدد شده است . و ما الوجه الا واحد غير انه * اذ انت عددت المرايا تعددت به اين اعتبار ، غير از حق موجودى در خارج نيست . وجود مطلقا از صقع ربوبى است اعيان ثابته فقط در حضرت علميه بوجود تبعى متحققند و بوئى بحسب ذات از حصول خارجى بمشام جان آنها نرسيده است . كسانى كه منغمر در توحيدند و به كلى كثرت را پشت سر گذاشته ، لسان حالشان اين است : كه يكى هست و نيست كس جز او * وحده لا شريك الا هو اگر كسى حق را آئينه نمايش ممكنات قرار بدهد ، و از اصل وحدت كه نافى كثرات و ماحى جميع اغيار است منصرف شود ، غير از تعينات چيزى را رؤيت نمىكند و آنچه را كه متجلى و ظاهر مىبيند محدود است و حق را فقط در جلباب ممكنات و سرادقات جلال و جمال مىبيند . كسانى كه مورد غلبه كثرت واقع شده‌اند ، اين حال را دارند و لسان حال آنها اين است : خيز تا بر كلك اين نقاش جان افشان كنيم * كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت فناى در توحيد براى ابرار و عارفان در اين نشئه و براى خلايق در قيامت كبرى و وقت رجوع كثرت به حق واحد حاصل مىشود . « كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ » . سبب ظهور قيامت ، تجلى حق باسم قهار و تجلى ذاتى است كه نقشى از كثرت بر صفحهء وجود نماند و همه به او رجوع نمايند ، كما اينكه از او ظاهر شده‌اند ، ظهور كثرت قوس نزول و رجوع كثرت به وحدت قوس صعود است ولى تجليات جمالى اشياء را بعد از فنا براى نيت به جزاى اعمال خود به حالت صحو در مىآورد .